روانشناسی دین

زمانی که شکرگزار هستیم در واقع تصدیق می کنیم که منبع نیکی و خوبی در زندگی مان وجود دارد💛

روانشناسی دین

زمانی که شکرگزار هستیم در واقع تصدیق می کنیم که منبع نیکی و خوبی در زندگی مان وجود دارد💛

روانشناسی دین و جهانی شدن

پنجشنبه, ۹ دی ۱۴۰۰، ۰۵:۴۶ ب.ظ | | ۰ نظر

عوامل مؤثر در تأثیر گرفتن از جهانی شدن؛ قدرت نظامی، فن‏آوری، فرهنگ، مهارت و تخصص و کارآمدی نظام‏های سیاسی است. با توجه به تقسیم بندی شما از فرهنگ در منظر جهانی شدن (ارزشی، مصرفی، هویتی، مجازی و دینی) در این کتاب بر کدام تعریف از دین در مجموعه فرهنگ تکیه شده است؟
جف هینس که گردآوری کننده مقالات این کتاب است، تعریفی دقیق و جامع از دین ارائه نداده است. اما ایشان قبل از ارزش‏گذاری راجع به ادیان، و ارائه تعریف تقلیل‏گرایانه و قائل‏شدن به ترجیح یک دین بر دیگری، نگاهی پست‏مدرنیستی به ادیان و جهانی شدن دارد. بدیهی است که برآیند این نگرش در حوزه ادیان، تکثرگرایی است. هر چند مبنای پست‏مدرنیسم فلسفی است، اما در حوزه فرهنگ همان جهانی شدن است؛ یعنی نگاه پست‏مدرنیستی به جهانی شدن، نگاهی است فرهنگی. در نگاه پست‏مدرنیستی بحث گفتمان‏ها پیش می‏آید. لیوتار از چهره‏های برجسته پست‏مدرن، این نگرش را پایان فرا روایت‏ها تعریف می‏کند. در واقع هیچ گونه برتری بین فرهنگ‏ها و هویت‏ها در نگاه پست‏مدرنیستی به فرهنگ، وجود ندارد. نگاه مدرنیستی به فرهنگ یادآور نگرش غرب گرایانه «فوکویاما و هانتینگتون» است که قائل به برتری فرهنگ غرب بر دیگر فرهنگ‏هاست.
لفظ «فرهنگ جهانی» یا «جهانی شدن فرهنگ» در نگاه پست‏مدرنیستی در وهله اول مقداری پیچیده است. یعنی شما فکر می‏کنید فرهنگی در حال جهانی شدن است و یک ساختار ارزشی و فرهنگی قرار است بر تمامی هویت‏ها چیره شود. درحالی‏که پست‏مدرنیست‏هایی چون رابرستون و فدرستون معتقدند که ما در فرهنگ جهانی شاهد چندپارچگی فرهنگ و اختلاط فرهنگی هستیم. رابرتسون از این فرهنگ به عنوان «جهان محلی‏گرایی» و فدرستون با نام «فرهنگ سوم» یاد می‏کند. یعنی در عین جهان‏شمول شدن برخی از ارزش‏ها و فرهنگ‏های عام، شاهد محلی‏گرایی، خیزش هویت‏ها و احیای هویت‏های قومی، زبانی، نژادی و... هستیم. معنای فرهنگ سومی که فدرستون مطرح می‏نماید این است که علاوه بر تبادلات و تعاملات فرهنگی در دو سطح ملی و بین‏المللی (بین دولت‏ها) شاهد مبادلات فرهنگی در سطح فراملی نیز هستیم. در این فرهنگ، پدیده‏ها، کالاها و ارزش‏ها از بسترهای اجتماعی مختلف در سطح فوق ملی گردش و سیالیت داشته و فرهنگ‏ها هیچ گونه برتری مطلقی نسبت به دیگری ندارند. به یاری ارتباطات و رسانه‏های الکترونیکی این امواج در همه‏جا فراگستر هستند.
از نگاه پست‏مدرنیستی همه هویت‏ها اعم از دینی، ارزشی و فرهنگی حق تنفس دارند و هیچ ارزش و فرهنگی حق برتری‏طلبی ندارد. نگاه پست‏مدرنیستی نگاهی انعکاسی است و ریشه‏های شکل‏گیری آن به تحولات دهه 1960 برمی‏گردد. طی دو دهه 60 ـ 1950، رویکرد غالب درجهان سوم، رویکرد نوسازی بود. طرفداران این رویکرد از جمله افرادی مثل لوی معتقد بودند که اگر جهان سومی‏ها درصدد پیشرفت و توسعه هستند، باید از همان رهگذری که غرب برای توسعه از آن گذشت، عبور کنند و وارد فرهنگ صنعتی شوند. این تجربه را دولت‏های اقتدارگرا در جهان سوم پیاده کردند. این رویکرد نسخه ناموفقی بود و نه تنها به توسعه منجر نشد، بلکه شکاف‏ها وگسل‏های اقتصادی را بیشتر کرد. در پی این شکاف‏ها جوامع جهان سومی، دچار خلاء هویتی شدند. مردم این جوامع در پی این خلأ هویتی، راه حل را در دموکراسی و استقرار نهادهای دموکراتیک به جای نهادهای اقتدارگرا و توتالیتر در ساختار سیاسی خود دیدند.
در این وضعیت است که ادیان وارد عرصه می‏شوند. محور اصلی این کتاب نیز از همین نقطه آغاز می‏شود. در واقع ادیان برای آنکه خارج شدن از حریم خصوصی در این معرکه، با این موج دموکراسی‏خواهی هم صدا شده و همگام با جنبش‏های مردمی علیه دولت‏ها می‏شورند. اینجاست که نگاه پست‏مدرنیستی به قضایا مطرح می‏شود و اینکه نوسازی به عنوان یک فرا روایت حق تحمیل دیدگاه‏ها و ارزش‏های خود را بر دیگر فرهنگ‏ها ندارد و ادیان هم حق تنفس و پویایی در این فضای فرهنگی و سیاسی را دارند.
مذهب سرچشمه مهم ارزش‏های اصولی است، اما همچنان می‏تواند در یک کشور یا منطقه تأثیر قدرتمندی بر روی سیاست داشته باشد، به ویژه هنگامی که با فرهنگ و قومیت مربوط شود. عقاید دینی اغلب آگاهی‏ها و نیز تضادهای قومی را تشدید می‏کند، به ویژه در جهان سوم که با پدیده‏ای به نام بنیادگرایی مواجهیم. با توجه به مقاله «جایگاه رسانه‏ها و ادیان در قلمرو سیاست جهان سوم» تأثیر جهانی شدن بر رویدادهای دینی و به‏طور خاص در جهان سوم چگونه است؟
لازم به ذکر است که جهانی شدن، نه تهدید است و نه فرصت بلکه به قول رابرتسون هم تهدید است وهم فرصت؛ نه خوب است و نه بد، بلکه هم خیر است و هم شر. خیلی‏ها معتقدند بستر جهانی‏شدن، غربی است و در واقع در جهت تقویت مبانی عصر روشن‏فکری و تقویت دولت‏های غربی و توسعه یافته حرکت می‏کند، ولی این‏گونه نیست و حتی خود دولت‏های توسعه یافته نیز به شکلی از این فرآیند متضرر می‏شوند. همین جهانی شدن، در دیدگاهی که در این کتاب نهفته است، نه تنها مخالف و مغایر با دین نیست، بلکه بسیار سر سازگاری با ادیان دارد. در این کتاب هینس این نکته را مورد تأکید بسیار قرار می‏دهد که قوه محرکه جهانی‏شدن، نظام ارتباطات بین‏المللی و شبکه‏های رسانه‏ای و ارتباطی است. این شبکه‏های ارتباطی باعث فراهم آمدن بستر مناسبی برای جهت ادیان بازنمایی(1) شده است. یعنی ادیان می‏توانند با استفاده از ابزارهای ارتباطی نوین نظیر اینترنت و شبکه‏های ماهواره‏ای و... ارزش‏ها، اعتقادات و باورهای خود را به مخاطبان و پیروان خود منتقل می‏کنند. برای مثال، امام خمینی رحمه‏الله در زمان تبعید، از طریق همین رسانه‏ها و شبکه‏های ارتباطی، ارتباط خود را با انقلابیون برقرار می‏کردند.
البته رسانه‏ها و به‏طور کلی نظام ارتباطات بین‏المللی همان گونه که برای ادیان منافعی دارد، ضررهایی نیز دارد. به هر حال جهانی شدن ذاتا در یک تناقض به سر می‏برد. در این فرآیند اندیشه‏ها و باورهای مخالفی نیز در پرتو رسانه‏ها شیوع می‏یابند. حتی ممکن است از نگاه نهادهای دینی ترویج کالاهای مصرفی یک فرهنگ خاص در میان دیگر فرهنگ‏ها چندان خوشایند نباشد.
با توجه به اینکه جهانی شدن، فرهنگ توده‏ای را در پی دارد و پست‏مدرنیست فرهنگ غیریت را، رابطه این دو را با دین چگونه می‏بینید. پست‏مدرنیست درصدد غیریت است در صورتی که جهانی شدن درصدد عدم غیریت است. با این تعریف، رابطه جهانی شدن و دین با رابطه پست‏مدرنیست و دین در تعارض قرار می‏گیرد.
دیدگاهی که شما مطرح کردید، طرف‏داران پر و پا قرصی ندارد. تا جایی که من مطالعه کرده‏ام، جهانی شدن فرآیندی است متناقض که هم هم‏گرا و هم واگراست. به تعبیر روزه‏نا، جهانی شدن «واهم‏گرایی» را در پی دارد. یعنی در عین حال که ارزش‏های محلی و سنتی در این بستر، فرصت حیات، بقا و حتی پویایی پیدا می‏کنند، ارزش‏های جهان‏شمولی نیز هستند که بر این ارزش‏ها سایه می‏افکنند و آنها را در یک چارچوب قرار می‏دهند. جهانی شدن نمی‏تواند به معنای یکپارچگی ارزشی و دینی باشد. ازاین‏رو من اعتقاد ندارم که جهانی شدن ولو در بعد فرهنگی‏اش واقعا به معنای یگانگی است و تنها رویکردی که توانسته به زیبایی این تحولات فرهنگی را تبیین نماید، پست‏مدرنیسم است. فرا روایت‏های انحصاری و تمامیت‏خواه دیگر جایی برای بقا ندارند. اسطوره‏ها از بین می‏روند، ولی حیات ایدئولوژی‏ها در یک گفتمان خاص جاری می‏شود اما از بین نمی‏رود.
با این تفاسیر رابطه جهانی شدن و پست‏مدرنیسم را چگونه تعریف می‏کنید؟
اگر چه جهانی شدن محملی برای حضور و نقش‏آفرینی ادیان در گستره جهانی باز کرده است، اما از سوی دیگر با توجه به نگاه پست‏مدرنیستی، این محمل پتانسیل و توانایی لازم برای سیطره‏طلبی یک ایدئولوژی واحد بر سایر ایدئولوژی‏ها را ندارد. لذا ما در این عرصه بیشتر شاهد گفت‏وگوی ایدئولوژی‏ها هستیم تا برتری یک ایدئولوژی بر ایدئولوژی‏های دیگر، چرا که جهانی شدن اساسا فرآیندی است که با هر گونه جزم‏اندیشی و اسطوره‏پردازی مخالف است و ایدئولوژی‏ها در برابر این فرآیند ناچار بایستی تعریفی بومی و محلی از خود ارائه دهند تا جهان شمول.
اشاره
در سال‏های اخیر درباره جهانی شدن یا جهانی سازی بسیار سخن گفته شده است و این فرآیند یا پروژه از جهات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و امنیتی مورد مطالعه جدی قرار گرفته است. با این وجود از نسبت و جایگاه دین در این خصوص به اندازه کافی بحث نشده است و مباحث مطرح شده نیز از منظر علمی و تخصصی نبوده است. نظر به اینکه ایران اسلامی در دو دهه گذشته بیشترین نقش را در احیای نقش اجتماعی دین داشته است، جا دارد گروهی از متخصصان متعهد این موضوع را به صورت جدی مورد تحقیق قرار داده و نقش جهانی دین در آینده مناسبات بین‏المللی و جهانی را نشان دهند. بدیهی است که ترجمه آثاری از این دست می‏تواند دست مایه‏هایی را برای این پژوهش عمیق و بنیادی فراهم سازد، اما در خصوص نگرش مترجم محترم که بازتاب ایده کلی مقالات این کتاب است، نکاتی را یادآور می‏شویم:
1. چنان که ایشان یادآور شده‏اند، نگرش پست‏مدرنیستی به مقوله جهانی شدن تنها یکی از رویکردهای رقیب در این خصوص می‏باشد. این رویکرد ازآن‏رو که جزم‏اندیشی‏های مدرنیسم را به چالش می‏گیرد و به فرهنگ‏ها و ظرفیت‏های فرهنگی منطقه‏ای(1) در کنار الزام‏های جهانی(2) توجه می‏کند، بسیار مغتنم و شایان دقت است، اما خود دچار کاستی‏ها و محدودیت‏هایی است که در یک تحلیل جامع باید سخت از آن دوری کرد.
به نظر می‏رسد که رویکرد پست‏مدرنیستی دست‏کم از سه غفلت بزرگ رنج می‏برد:
1. پست‏مدرن، مقوله جهانی شدن را بیشتر از منظر فرهنگی می‏نگرد و از ظرفیت‏های اقتصادیِ سرمایه داری مدرن و نیز از امپریالیسم سیاسی و رسانه‏ای حاکم بر جهان در استحاله فرهنگ‏های بومی و تولید انبوه «شهروند جهانی» چشم‏پوشی می‏کند.
2. پست‏مدرن زاییده مدرنیته است و از فلسفه عام مدرن تبعیت می‏کند. پایه‏های اصلی مدرنیته همچون اومانیسم، سکولاریسم و عقلانیت ابزاری هنوز هم به عنوان مهم‏ترین بنیادهای تفکر پست‏مدرن مطرح می‏شوند. جهانی‏گرایی مدرنیته ریشه در این بنیادها دارد و نسبی‏اندیشیِ پست‏مدرن نه تنها مانعی بر سر این راه نیست بلکه با استحاله معیارهای اخلاقی و تقویتِ اراده معطوف به قدرت، مشروعیت جدیدی برای تسخیر و تسلط بر جهان فراهم می‏سازد. با این وصف، باید دید که پست‏مدرن با این تناقضِ نظری، چگونه در میدان عمل می‏تواند مدافع ناهم‏گرایی فرهنگ‏ها و نژادها باشد؟
3. خلط میان ناظر و منظور، یکی دیگر از کاستی‏های تحلیل پست‏مدرن‏هاست. از آنجا که آنها خود از منظر نسبی گرایانه، به عرصه فرهنگ و سیاست می‏نگرند، گمان می‏کنند که فرهنگ‏ها و نظام‏های سیاسی نیز از همین نگاه با یکدیگر مواجه می‏شوند. واقعیت آن است که امروزه کانون‏های رقیب در عرصه جهانی همگی با منطق مطلق‏اندیشی و تمامیت‏خواهی و به منظور دستیابی به همه ظرفیت‏های موجود جهانی تلاش می‏کنند و ادامه این روند حتی در خوشبینانه‏ترین تحلیل‏ها نمی‏تواند به هم‏زیستی پایدار قدرت‏های فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بیانجامد. بنابراین با تجویزهایی از این دست که «از نگاه پست‏مدرنیستی همه هویت‏ها اعم از دینی، ارزشی و فرهنگی حق تنفس دارند و هیچ ارزش و فرهنگی حق برتری‏طلبی ندارد» نمی‏توان به استقبال تحلیل‏های واقع‏بینانه از جهان آینده و آینده جهان رفت.
تعریف پست‏مدرن از جهانی شدن چندان روشن و راه‏گشا نیست. آنچه در خصوص «جهان محل‏گرایی»(1) یا «فرهنگ سوم» و امثال آن گفته شده است، به هیچ روی حوادث و فرآیندهای عظیم جهان کنونی را تبیین و تفسیر نمی‏کند. به نظر می‏رسد که تحلیل پست‏مدرن‏ها بیش از آنکه نشانی از جهانی‏شدن را در خود داشته باشد، هشداری است به خیزش‏های محلی و احیای هویت‏های فرهنگی، نژادی و ملی. این برداشت‏ها اگر هم درست باشد، در نهایت تأییدی بر جهانی شدن در مفهوم مصطلح و مورد نظر نیست.
در این گفت‏وگو آمده است که «در واقع ادیان برای خارج شدن از حریم خصوصی در این معرکه، با این موج دموکراسی خواهی هم‏صدا شده و همگام با جنبش‏های مردمی علیه دولت‏ها می‏شورند.» از این نگاه، حضور پر رنگ ادیان در دهه‏های گذشته تنها در سایه گسترش فرهنگ دموکراسی خواهی ممکن شده است. این تحلیل پیش از هر چیز با واقعیت‏های موجود در تحولات فرهنگی و سیاسی جهان سازگار نیست و نقش مستقل و مؤثر دین را در احیای فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جوامع کنونی نادیده می‏گیرد. وانگهی، این برداشت ریشه در نگرش مدرنیستی دارد که دموکراسی را به عنوان یک ارزش عام سیاسی و سرنوشت مشترک همه نظام‏های سیاسی مطرح می‏کند.

 

 ✍️ مصطفی ملکیان 

🔸دین از ما یک فرایند خاص را می‌طلبد نه یک فرآوردة خاص. یک موقع من به بچه‌ام می‌گویم تو باید تا ده دقیقة دیگر به منزل فلان شخص برسی. این‌جا برای من نتیجة کار و فرآورده مطلوب است. اما یک موقع هست که من می‌خواهم به بچه‌ام طرز راه‌رفتن را یاد بدهم و نمی‌خواهم به جای خاصی برسد. چون برایم فرآیند مهم است. 
 
🔸چیزی که اسلام از ما می‌خواهد این است که راه‌رفتن‌مان بر اساس صداقت و جدیّت باشد. شما اگر یک معلّم منصف باشید توقع‌تان از شاگردان‌تان این است که شما با صداقت و جدیّت در طول سال کسب علم کنید اما هرگز از آن‌ها نخواهید خواست که در پایان سال همة نمرة بیست بگیرند چون می‌دانید آی‌کیو و قدرت فهم و بهرة هوشی و قوت حافظه و سرعت یادگیری‌شان به اندازة هم نیست. اگر ما بخواهیم همة انسان‌ها به یک جا برسند، باید وقتی به دنیا می‌آیند همه از یک جا به راه افتاده باشند. 
 
🔸یک معلم منصف هیچ‌وقت نمی‌تواند به بچه‌ها بگوید برای من مقصد مهم است و مقصد بیست است اما می‌تواند به قول مولانا به آن‌ها بگوید: "سوی من می‌غیژ و می‌غیژ و بیا"
اسلام و هردینی هم از ما همین را می‌‌خواهد و طالب یک فرایند خاص است همراه با دو ویژگی صداقت و جدیت. یکی این که در زندگی جدی باشیم و آن را بازی تلقی نکنیم و دیگر این که قصد فریب خودمان و دیگران را نداشته باشیم. 
قرآن می‌گوید: «ان‌الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا» (کسانی که مجاهده کنند و همه‌توانشان را به کار ببندند(جدیت)، فینا: در راه حقیقت.) 
بنابراین باید از تلقی دینی ما این نکته که شما حتماَ باید به جای خاصی برسید، حذف شود و به جای آن، این تلقی بیاید که شما باید خوب راه بروید. 
 
🔸 تلقی دیگر که باید داشته باشیم این است که اسلام دوست دارد که فرد و جامعه اصلاح شوند اما هدف هر فردی باید فقط اصلاح خودش باشد. اگر هرفرد خودش را هرچه بیشتر اصلاح کند نتیجه‌ این می‌شود که اطرافیان زیر تأثیر او اصلاح می‌شوند. اصلاح خویش باید تنها هدف باشد و اصلاح جامعه باید نتیجة زندگی باشد. هدف زندگی یک فرد مسلمان اصلاح خویش باید باشد. این همان است که از پیامبر نقل شده است که گفته‌اند: «دعوت بکنید به حقیقت اما نه با زبان‌های‌تان بلکه با عملتان.» 
 
🔸ما متأسفانه تنها چیزی که در زندگی‌مان نیست اصلاح خود است و فقط ذره‌بین را روی دیگران گذاشته‌ایم. کسانی که می‌بینید به نام اسلام بزرگ‌ترین جنایات را انجام می‌دهند و اسباب وهن اسلام شده‌اند دلیلش این است یک بار به خودشان نمی‌پردازند و ذره‌بین را روی خودشان نگذاشته‌اند و بعد هم متمسک به اصل امر به معروف و نهی از منکر می‌شوند. درحالی که روز اولی که امر به معروف و نهی از منکر تشکیل شد، هرگز معنایش این نبود که تو مطلقاَ به خودت کار نداشته باشی و فقط ذره‌بین داشته‌باشی و مجرم و بزهکار پیدا ‌کنی و امربه‌معروف و نهی‌ازمنکرشان کنی. 
 
🔸از قول حضرت موسی در قرآن آمده است که: «لا املک الا نفسی و اخی»: (من فقط خودم و برادرم را می‌توانم ضبط و مهار کنم.) بعضی از عرفا وقتی به این آیه می‌رسند می‌گویند «اخی» را هم موسی خیلی به جا نگفته. انسان فقط ضبط و مهار خودش را به عهده دارد. بعد از اصلاح شخص تأثیرش بر بقیه هم اتفاق می‌افتد. این که من خودم غوطه‌ور در هزار مفسده و جرم و جنایت و گناهم اما هروقت تریبون به دستم می‌آید توبیخ و پرخاش می‌کنم، خلاف آن چیزی است که اسلام گفته است. 

🔅متن سخنرانی استاد مصطفی ملکیان در کنگره والاپیامبر رحمت 

 

✔️جایگاه روانشناسی دین در جغرافیای مباحث مربوط به دین

🔹روانشناسی دین محل التقای دو سلسله دانش‌هاست: یک سلسله دانش‌های روانشناختی و یک سلسله دانش‌های دین‌پژوهانه. روانشناسی دین در منطقه همپوشان این دو دسته دانش‌ها ست. 

🔹مجموعه‌ی همه دانش‌هایی که به‌نحوی از انحا درباره‌ی دین سخن می‌گویند، دین به وجه عام خودش، و دین‌های خاص که از مجموع آن به دانش‌های دینی یا دین پژوهانه تعبیر می‌کنیم، به دو دسته بزرگ قابل تقسیم‌اند: یک دسته دانش‌های دین پژوهانه‌ای هستند که با حقانیت و صدق یا بطلان و کذب ادیان و مذاهب هیچ کاری ندارند، نه با صدق و کذب و حقانیت و بطلان دین به معنای عامش کاری دارند و نه با صدق و کذب و حقانیت و بطلان دین خاصی کاری دارند. دین را به عنوان یک پدیده درنظر می‌گیرند و مطلقا از حق و باطل دم نمی‌زنند. 
دیگری، یک سلسله دانش‌های دین‌پژوهانه که دقیقا مقصدشان بحث و حتی‌المقدور تعیین صدق و کذب و حقانیت و بطلان دین به معنای عام یا دین خاصی‌ست. در قسمت اول یعنی دانش‌هایی که به دین می‌پردازند ولی مطلقا کاری به صدق و کذب و حق و باطل ندارند، لااقل پنج دانش بزرگ بازشناسی شده‌اند: 1. روانشناسی دین 2. جامعه‌شناسی دین 3. دین‌شناسی مقایسه‌ای یا به تعبیر رایج‌تر در زبان فارسی تطبیقی - که به‌نظر من تعبیر تطبیقی درست نیست -  4. تاریخ ادیان و 5. پدیدارشناسی دین.
 این پنج شاخه مطلقا کاری به صدق و کذب ندارند. هرکدام از این پنج شاخه خودشان زیر مجموعه‌هایی هم دارند که با احتساب آنها نزدیک به 45 شاخه در این قسمت اول داریم.

🔹 دو تا علم دیگر هم وجود دارند که دین‌پژوهی‌اند ولی با صدق و کذب کار دارند: 1. فلسفه‌ی دین و 2. الهیات. فلسفه‌ی دین به صدق و کذب و حقانیت و بطلان دین به معنای عامش می‌پردازد و الهیات با صدق و کذب و حقانیت و بطلان مدعیات یک دین خاص سروکار دارد. از این لحاظ است که ما فلسفه‌ی دین با صفت دین خاص یا با مضاف‌الیه دین خاص نداریم اما الهیات حتما باید یا صفت یا مضاف‌الیه دین خاص داشته باشد؛ الهیات اسلامی یا الهیات اسلام، الهیات مسیحی یا الهیات مسیحیت، الهیات بودایی یا الهیات بودا. اما فلسفه‌ی دین وجه عام دارد، به‌دلیل این‌که به دین خاص نمی‌پردازد به‌طور کلی درباره دین و صدق و کذب دین سخن می‌گوید. روانشناسی دین با این تعبیری که عرض کردم می‌شود یکی از دانش‌های دین‌پژوهانه که به قسمت اول مربوط می‌شوند یعنی به آن پنج علم اول نه این دو علمی که در آخر عرض کردم. از این منظر روانشناسی دین شاخه‌ای از شاخه‌های دین‌پژوهی است.

🔹اما از منظر دیگری وقتی نگاه کنیم می‌بینیم روانشناسی دین را باید شاخه‌ای از شاخه‌های روانشناسی به حساب آورد. و آن وقتی است که ما توجه به این داشته باشیم که روانشناسی دانشی است که به روش تجربی، و نه روش‌های غیرتجربی مثل روش‌های فلسفی- عقلی یا روش‌های شهودی- عرفانی به روان آدمی می‌پردازد. و از آنجایی که روان آدمی ساحت‌های درونی فراوانی دارد و یکی از ساحت‌های درونی روان آدمی هم ساحتی است که در روان مخالفان و موافقان دین پدید می‌آید، چه مومنان و ملتزمان به دین و چه کسانی که بی‌تفاوتند نسبت به دین و چه کسانی که سر ناسازگاری با دین دارند، در ذهن و ضمیرشان و در روانشان یک سلسله باورهای خاصی انعقاد پیدا می‌کند، یک سلسله عواطف و هیجانات خاصی، یک سلسله نیازها و خواسته‌ها تحقق پیدا می‌کند. 

🔹از آن‌جا که روانشناسی با هر ساحتی از ساحات آدمی سروکار دارد، طبعا یک ساحت از روانشناسی هم آن ساحتی است که می‌پردازد به باورها، احساسات و عواطف و هیجانات و نیازها و خواسته‌های کسانی که به وجه مثبت یا به وجه منفی یا به وجه بی‌طرفانه و خنثی با دین سروکار دارند. روانشناسی دین در این صورت شاخه‌ای می‌شود از روانشناسی مثل روانشناسی ادراک یا روانشناسی رشد یا روانشناسی شخصیت و یا روانشناسی هنر و یا هر شاخه‌ی دیگری از روانشناسی. شاخه‌های مختلف روانشناسی که دپارتمان‌هایی در دانشگاه‌ها و پژوهشگاه‌ها دارند، نزدیک به 62 شاخه‌اند و یکی از این 62 شاخه روانشناسی که البته شاخه کم اهمیتی هم نیست و مخصوصا بعد از جنگ جهانی دوم بسیار اهمیت پیدا کرده، روانشناسی دین است. بنابراین اگر دقت بفرمایید، یک جا از دین رسیدیم به روانشناسی دین و یک جا هم از روانشناسی رسیدیم به روانشناسی دین.

🔰سخنرانی در نقد و بررسی کتاب روانشناسی دین وولف

شور زندگی چیست؟

يكشنبه, ۲۵ مهر ۱۴۰۰، ۰۴:۳۴ ب.ظ | | ۰ نظر

به نظر من «شور زندگی» به این معنا است که اگر شما به علل مختلف عاشق خود زندگی کردن باشید، می‌گوییم که شما نسبت به زندگی «شور» دارید. وقتی عاشق خود زندگی هستید، هیچ‌وقت نمی‌پرسید آیا باید دنبال معنایی برای زندگی باشم؟ یا باید به هدفی برسم؟ فرد وقتی عاشق کسی است؛ دوست دارد با او حشر و نشر داشته باشد، اما اگر روزی پرسید نشست و برخاست من با او چه کارکرد یا فایده‌ای دارد بدانید که شور و اشتیاق او نسبت به آن فرد از بین رفته است؛ چرا که تا وقتی عاشق است نمی‌پرسد این چیز را برای چه می‌خواهم؟ وقتی شور زندگی وجود دارد چه در انسان‌های یک برهه تاریخی یا در یک فرد انسانی، هیچ وقت پرسیده نمی‌شود برای چه زندگی کنیم؟

 

#مصطفی_ملکیان

✔️انتخاب نظام اخلاقی متناسب با روان

شنبه, ۲۴ مهر ۱۴۰۰، ۰۱:۰۰ ب.ظ | | ۰ نظر

🔹فرض کنید که تحقیقات نشان دهد نظامهای اخلاق متفاوت، واقعا باهم تفاوت دارند و بعد نشان دهیم که n تا روانشناسی انسان وجود دارد که با آن نظام ها تناظر یک به یک دارند و هر روانی یک نظام را انتخاب می کند.به فرض قبول این دو مقدمه(که به نظر من درست است) مساله ای مطرح می شود و آن اینکه روش شناسی من،مرا به نظام اخلاقی x سوق می دهد(یعنی اگر بخواهم به صرافت طبع خود عمل کنم نظام اخلاقی x را دوست دارم) اما در عین حال در محیط اجتماعی ای زندگی میکنم که نظام اخلاقی y در آن رایج است،اینجا چکار باید بکنم یا می توانم بکنم؟اگر انسان به این نکته واقف باشد روابط اجتماعی اش خیلی تسهیل خواهد شد(عین این سخن را روانشناسان  دین در باب دین هم گفته اند).
 در اینجا سه کار می توان کرد که  البته بیشتر انسانها هم کار سوم را انجام می دهند:

1️⃣ انسان از محیط اجتماعی کنونی اش به محیط اجتماعی ای مهاجرت کند که در آن نظام اخلاقی x رایج است.

2️⃣ در محیط خود بماند و به همه اعلام  کند که،برخلاف همه که به نظام اخلاقی y قائل اند،به نظام اخلاقی x معتقد است.

3️⃣ در محیط خود بماند،اما درعین حال تمام مؤلفه های نظام اخلاقی x را مطابق نظام اخلاقی y تفسیر کند،مثلا کسی که در محیط اسلامی زندگی می کند و روانش مطابق نظام اخلاقی مسیحی است،نوعی اخلاق اسلامی مسیحی شده ارائه دهد. 

🔹این کاری است که در همه جا درباره همه نظام های فکری اتفاق می افتد و نمونه شاخص آن در عالم اسلام ابن عربی است.ابن عربی در فضای مسیحی اندلس می زیست و مثل بسیاری از فرق مسیحی به نظریه رحمت عالم الهی معتقد شد،که لب آن این است که آخرین رنج انسانی جان کندن اوست وبعد از مرگ همه انسانها، چه خوب و چه بد،در ابتهاج خواهند بود.اما از سوی دیگر در قرآن  آیات مربوط به  عذاب دوزخ وجود  دارد،ابن عربی این آیات  را تفسیری می کرد که مطابق با رای خودش باشد و بنابراین مثلا    می گفت عذاب از ریشه عذب به معنی گوارا است!
این مثال را زدم تا نشان داده باشم که این کار مصداق عینی هم دارد و وقتی این اتفاق می افتد انسان تصور می کند که همه شهروندان یک جامعه نظام اخلاقی واحدی دارند.اما روانشناسان اخلاق معتقدند که هرکس در نظام اخلاقی جامعه به دنبال مطلوب خودش است.به نظر من روانشناسی  نشان داده است که نظامهای اخلاقی موجود در جامعه به تعداد روانها متکثراند، اما به این شکل که یک نظام شایع است و مابقی در لباس مبدل.

 

✍️ مصطفی ملکیان

خدا

شنبه, ۲۴ مهر ۱۴۰۰، ۱۲:۴۷ ب.ظ | | ۰ نظر


بسپار به خدا:
چون همیشه بهت یه فرصت دیگه میده..
چون با بودنش هیچوقت سخت به معنی غیر ممکن نیست..
 چون بهت نیرویی میده که از پس مسیرای سخت بربیایی..
چون قبلا راهی رو که تو دوست داری  مسیرشو باز کرده واگرنه هیچوقت تو سرت نمینداخت..
 چون بهت آرامش میده..
چون ازت دفاع میکنه..
چون اون هیچوقت بهت آسیب نمیزنه...
چون هیچ قدرتی بالاتر از اون نیست..✨